مجموع مقالات و تحقیق های دانشجویی پنج اندیش

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود ؟
 
رابطه روانشناسی با هنر
ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٩ : توسط : گروه پنج اندیش

                « رابطه هنر و روانشناسی »

 

مقدمه

روانشناسی در لغت به معنای شناخت روان یا ذهن می باشد. از آنجا که روان یا ذهن را نمی توان مستقیماً شناخت، روانشناسی برای حل این مشکل به انتخاب موضوع خاصی (رفتار) می پردازد که به طور عینی مورد مطالعه قرار گیرد. یادگیری، حافظه، احساس و ادراک.
و به طور کلی می توان گفت روانشناسی علم مطالعه عینی رفتار موجودات زنده در ارتباط با محیط و بررسی علل رفتار و چگونگی رفتار می باشد. جذابیت روانشناسی در پاسخگویی به علل رفتار است.علل رفتارهایی همچون فراموشی، هیجان، شادی، غمگینی، عواطف، انگیزه و ...

 روانشناسی می بایستی رفتار را به صورت عینی مطالعه نماید، زیرا خطای این نوع مطالعه کم است اما مطالعه ذهنی و استنباط شخصی احتمال خطای بالایی دارد. و نیز رفتار عبارتست از تمامی فعالیتهای قابل مشاهده افراد. یعنی آنچه افراد انجام می دهند.  

پس روانشناسی، علم کاربردی مطالعه رفتار و فرایندهای ذهنی بر اساس یافته‌های علمی و تحقیق شده می‌باشد و رفتار به فعالیت‌ها و اعمالی اشاره دارد که قابل مشاهده و قابل اندازه گیری می‌باشند.روانشناسی با در نظر گرفتن نیازهای طبیعی انسان و درک روح زمان ، به عنوان پرچمدار مطالعه پیچیدگیهای بشر امروز است. در یک تعریف ساختار شکن از روان شناسی، «روان شناسی عبارت از کشف دروغهایی است که به خود می گوییم و همچنین تعیین حد و مرز راست هاست» در این تعریف انسان موجودی است که نخست باید خود را فتح کند. و در نهایت نتیجه این صداقت تمام عیار با خویشتن روانشناسی نمود پیدا خواهد کرد و این تعریف، روان شناسی را با خود شناسی پیوند می زند(محمدپور، 1388، ص: 30).

 

هنــــــــــر چیست ؟

 

هنر عبارت است از بیان معنا، ارزش و اصول با بهره‏گیری از روش‏ها یی (یا هنرها) خاص توسط افراد (هنرمندان)؛ به گونه‏ای که اثر حاصل (اثر هنری) واجد صورتی باشد که از طریق حواس بتواند اول معنایی را به انسان منتقل نماید دوم روان او را تحت تأثیر قرار دهد سوم اعمال و رفتار او را در جهتی خاص هدایت کند و چهارم موضوعاتی را به عنوان اصول و ارزش‏ها در نظر او جلوه‏گر نماید.

 

                ١- خلاقیت

هنر   :       ٢- پتانسیل انتقال دهنده احساس  

                ٣- تأثیر گذار

                ۴- هدایت  کننده

 

 و  به طور خلاصه، هنر، بسته به نظری که در مورد انسان دارد، تفکر و جهان‏بینیِ انسان را به سمتِ ساحتی از حیات هدایت و رهبری نموده، او را بر همان ساحت متمرکز و متوجه می‏نماید.ل

 

ئو تولستوی نویسنده و فعال سیاسی اجتماعی روس در کتابش با عنوان هنر چیست؟ترجمه کاوه دهگان هنر را با اصطلاحاتی چون خوبی، حقیقت و بخصوص زیبایی تعریف می‌کند. از نظر تولستوی هنر در زمان وی رو به فساد و انحطاط بود و هنرمندان نیز در سردرگمی و گمراهی بودند.وی معتقد است هنر باید یک ارتباط احساسی مشخص بین هنرمند و مخاطب ایجاد کند: طوری که مخاطب را تحت تاثیر قرار دهد. بنابراین هنر واقعی باید ظرفیت لازم برای متحد کردن مردم از طریق ارتباط را داشته باشد. (بنابراین نامفهومی و غیر واقعی بودن ارتباط، هنری بی ارزش است.)وی اعتقاد داشت که درک هنر شامل هرگونه فعالیت انسانی می‌شود که شخصی به وسیله نشانه‌های بیرونی از خود بروز داده و احساساتی را که قبلا تجربه کرده نمایش می‌دهد. تولستوی برای این ادعا مثالی می‌زند: پسرکی که احساس ترس را پس از مواجهه با یک گرگ تجربه کرده، از تجربه‌اش برای تحت تاثیر قرار دادن دیگران (به منظور وادار کردن آنها به احساس حالتی که او تجربه کرده‌است) استفاده می‌کند. این مثال بسیار خوبی از کار هنر است. این هنر، به خاطر داشتن عنصر ارتباط، یک هنر خوب است زیرا واضح، آشکار و صادقانه‌است و حتی هنری فوق العاده‌است زیرا بر یک احساس (احساس ترس) متمرکز شده‌است.

هنر از وجه نازلِ تقسیم‏بندی‏های رایجِ عصر حاضر، که هنر را در مقولاتی خاص ـ از جمله صرف زیبایی مادی و یا تفنن ـ خلاصه می‏بیند، فراتر رفته و همه‏ی قلمروهای حیات بشر را دربرمی‏گیرد. در واقع، هنر پوشاندن لباس ماده به حقایقی معنوی و ظاهر نمودن معانی و باطن اشیا و مفاهیم است، با توجه به هر مرتبه از حیات انسان، درجه‏ای از رابطه‏ی «صورت» و «معنا» را به نمایش می‏گذارد.

 

نمود هنر در صورت و معنا

 

تأثیرات  هنر بر جسم و روان انسان

با پیشرفت تمدن و ایجاد جوامع مدنی و با الهام از صدای طبیعت موجود در هر اقلیم ،آدمی آلات تولید صداهای متناسب با ادراک خویش را ابداع و گسترش داد شاید بشود خلق الات موسیقی را  رونسانس روح و روان  بشر خواند زیرا اولین دستاورد مکانیکی بشر در باب خلق آرامش خویش ،پیروی از اصوات طبیعی و تولید صدا هایی به شکل مجازی بوده است موسیقی یکی از کهن‌ترین هنرهای انسانی است که همواره جزئی از زندگی او بوده و در مراسم آیینی تمامی فرهنگ‌ها به طور موثری از آن استفاده می‌شده است. شاید بتوان گفت که الگوهای صوتی در موسیقی اساساً از نوعی الگو و نظم عددی بهره می‌گیرند چرا که در موسیقی، نسبت عددی فرکانس اصوات اصلی از قوانین خاصی تبعیت می‌کند. بنابراین شاید بتوان ریشه‌های موسیقی را در نوعی عرفان عددی و دانش سری اعداد جستجو نمود. گفته می‌شود که فیثاغورث یکی از بنیان‌گذاران این عرفان عددی بوده است واز قدرت تاثیرگذاری موسیقی او افسانه‌هایی بر سر زبان‌هاست.

 

تأثیر هنر موسیقی بر فرایند های شنیداری

 

سیستم عصبی بدن انسان  به دو بخش اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک تقسیم می گردد.که اعصاب سمپاتیک از ابتدای ستون فقرات شروع و دنباله آن در سایر اعضاء پخش می گردد و وظیفه آن تنگ نمودن رگها و انبساط عضلات و گشاد کردن مردمک چشم بالابردن فشار خون تند کردن ضربان قلب و..میباشد و این اعصاب باعث می شود که انسان در زندگی بیدار و هوشیار و در کارها فعال باشد.اما شاخه ای دیگر از اعصاب پاراسمپاتیک هستند. که این اعصاب همراه اعصاب سمپاتیک و دوش به دوش همدیگر در اعضای بدن وارد می شوند و وظیفه این گروه از اعصاب درست بر عکس اعصاب سمپاتیک است یعنی گشاد نمودن رگها انقباض عضلات تنگ کردن مردمک چشم کاهش فشار خون و...میباشد.و ارمغان این اعصاب برای انسان تنبلی فراموشی و خواب و غفلت می باشد.

چندی پیش تحقیقی از دکتر مسعود حاجی رسولی فیزیولوژیست ورزش و عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد ، با موضوع تأثیر موسیقی زور خانه ای بر میزان عملکرد باستانی کاران در یک سایت ورزشی منتشر شد وی درخصوص تأثیرات اصوات برروی روح و روان آدمی می نویسد: تأثیرات شگرف موسیقی های مختلف بر پارامترهای روانی و جسمانی موجودات زنده اندازه گیری شد و در یک بررسی کلی و نهایی نتیجه گرفته شد که موسیقی یا هر نوع ضرب آهنگ می تواند با تأثیر مستقیم بر نیمکره راست و انتقال اثر بوجود آمده از طریق فاسیکولهای مغزی به نیمکره چپ در افزایش توانایی و هماهنگی حرکتی انسانها مؤثر باشد.  این تأثیر از هزاران سال پیش در مارشهای نظامی و نواختن طبل در زمان جنگ به اثبات رسیده و مورد استفاده قرار می گرفت. نواختن سرودهای نظامی باعث می شد سربازان مسافتهای طولانی تری را به راحتی بپمایند . موسیقی های حماسی حس شجاعت و غیرت را در جنگجویان افزایش می داد. همچنین در تحقیقات دیگری مشخص شده است پخش موسیقی های مناسب میزان شیردهی برخی حیوانات را به طور معنی داری افزایش می دهد

رابطه‏ی هنر با حیات انسان به گونه‏ای است که به تعبیر نیوتن می‏توان گفت که «هر اثر هنری به مثابه کودکی است که هنرمند مادرش، و محیط زندگیِ هنرمند پدرش است». علاوه بر آن، اثر هنری را به شرطی جامعه می‏پذیرد که بتواند تشنگی (نیاز) خاصی را که برای درک زیبایی هنری در وجود انسان نهفته است، تشفی بخشد که البته ماهیت این نیاز و تشنگی، به سابقه‏ی ذهنی انسان درباره‏ی آثار هنری بستگی دارد. به این ترتیب، رابطه‏ای میان هنرمند (آرا و نظرات و عقاید او) و جامعه (آرا و نظرات و عقاید رایج در آن) ضرورت دارد تا هنری بتواند فهمیده شود و به کار گرفته شود.

در الکنی والالقاب تالیف آشیخ عباس قمی جلد 3 صفحه 2  می نویسد : گویند روزی (فارابی) عودی با خود داشت و به لباس ترک ها به مجلس ( سیف الدوله ) رفت . وی عود خود را آماده ساخت و تارهایش را تنظیم نمود و آهنگی نواخت و همه را به خنده وادار نمود سپس به شکل دیگری تارها را تنظیم کرد و باز هم آهنگی دیگر نواخت و همه اهل مجلس را گریانید و باز هم تارها را تنظیم نمود و آهنگ سوم را نواخت و همه را به خواب برد و خود مجلس را ترک کرد

هر مفهومی (هنر، عشق، زیبایی، عدالت، تکامل، آزادی، و...)، در هر ساحتی از حیات، معنای خاص خویش را دارد. به عبارت دیگر، می‏توان برای هر مفهومی، هم‏طراز با هر ساحت حیات، معنا و درجه‏ای خاص را تعریف و تبیین نمود.

با عنایت به موارد یادشده می‏توان گفت «روح و جانی» که هنر به کالبد ماده (و یا به حیات انسان) می‏دمد، هرچند در وهله‏ی اول، عامل حرکت و یا به عبارتی معنادار نمودن کالبد مادی است، لکن ممکن است همانند نفس اماره، هنری را تولید کند که پاسخ‏گوی نیازهای مادی انسان باشد؛ هم‏چنین ممکن است مانند نفس الاهیه‏ی ملکوتیه هنر قدسی را به منصه‏ی ظهور رساند و نیز امکان تمرکز آن بر نیازهای روانی انسان وجود دارد. به عبارت دیگر، در هر حالتی، هنر عامل حرکت، معنادار شدن و حیات یافتن زندگی مادی انسان خواهد شد وبسته به نوع هنر و میزان برخورداری آن از مبانی معنوی، معنای حاصل نیز به همان میزان متوجه ساحت‏های مختلف حیات خواهد بود. بنابراین، حیات بخشیدن به کالبدی مادی از طریق هنر و توسط انسان، در طیف وسیعی ـ از زندگیِ صرفِ دنیایی تا حیات معنوی و روحانی ـ در نوسان است که به میزان الهام هنر از مبانی معنوی، که آن هم از طیف وسیعی ـ از مجاز تا حقیقت ـ در نوسان است، مرتبط خواهد بود.

  

 

نقش هنر در بهبود  روانی انسان

 

همواره و عادتا واژه هنر تداعی زیبایی و جمال می نماید به گونه ای که همه مفهوم هنر در بنای وجیه کلمه زیبا و زیبایی یک جا خلاصه شده و توسعه زیبایی، همه مفهوم هنر را فرا می گیرد. گویی که هنر در واقع مترادف کلمه زیبایی است به نظر می رسد که اگر این واقعیت نیز حقیقت داشته باشد خلقت و آفرینش سراسر همه هنر خداوند است زیرا خداوند جمیل است و جز جمال خلق نمی کند.

انسان همه وقایع را از طریق حواس پنجگانه خود برحسب تکرار و عادت دریافت می کند و در حقیقت همه چیز را با چشم و گوش سرمی گیرد و درحالی که همه اینها دریافت واقعیات است و نه الزاما ادراک حقایق.

ادراک حقایق علا وه بر حواس خامسه، باید که با گوش و چشم سر نیز پردازش شود تا انسان معنای زلال حقیقت حق را استدراک نماید. هنر نوعی رستگاری است که ما را از خواستن یعنی نوعی درد و رنج، آزادی می بخشد. به کلامی از بتهوون در بیان نقش هنر در تربیت و کارکردهای آن می پردازیم که می گوید:«هنر من باید برای سعادت بیچارگان اختصاص یابد.»

در قرآن کریم از آیات الهی استنباط می کنیم که برای امحای منهیات و نقاط منفی در تربیت انسان ها تنها دفع مسائل منفی کافی نیست بلکه باید نسبت به رفع آن اقدام کنیم. در عصر تکنولوژی یکی از مصادیق اصلی در کاربرد هنر، کاربرد هنرهای تصویری و نمایشی است و در واقع هدایت هنری غیرمستقیم به جای هدایت مخاطبه ای و گفتاری مستقیم.

بنابراین رسالت هنر تبیین عینی و ایجاد رشد و کمال برای جوامع انسانی است و غیر این معنی از حیطه هنر خارج است. هنر کلید فهم زندگی است و هنر انسان متذکر شدن است و این کمال اوست و به قول ناصرخسرو «هنر زیور بشر است و بشر زیور کیهان است».
در نظام تربیتی اسلام که به فطرت و سرشت انسان نظر جدی دارد تربیت و تزکیه نفس مفهوم و محتوای اصیل می یابد و یگانه راه رستگاری می باشد و اگر این نگاه با هنر آمیخته گردد، مطمئنا اثرات عمیق تر و پایدارتری خواهد داشت.

  


هنر نردبانی است که به بام حقیقت منتهی می شود، به شرط آن که آن را به دیوار ایمان تکیه دهی. ارتباط هنر متعهد با اخلا ق هم از همین مقدار است. هنر در قبال ارزش های اخلاقی هم باید تعهد داشته باشد تا ارزش یابد. اخلاق جاده هنر است و تکنیک، مرکب هنرمند، برخی با ماشین آخرین سیستم در جاده های سنگلاخ و مالرو می رانند و برخی سوار بر الاغ در اتوبان می تازند. هنرمند مسلمان وقتی در راه هنر پیش می رود ناچار باید به یک سری مقررات معتقد و پایبند باشد و رعایت آنها را بر مقتضیات هنری و تکنیکی کار، مقدم بدارد و حاکم سازد. 

. بدیهه سازی یکی از لوازم خلاقیت هنری است و هیچ هنرمندی بدون میزانی از بدیهه سازی دست به خلق اثر نمی زند. در جریان خلق یک اثر هنرمند از قواعد، مهارت ها و اصولی که برای او شناخته و ملکه شده اند، بهره می گیرد.

بدیهه گویی، بدیهه سرایی و بدیهه سازی در شکل کامل خود در واقع مرتبه ای است که هنرمند همچون گیرنده و فرستنده به صورت کلام، حالت، رنگ، تن صداها را از مبدا عینی می گیرد و درجا به صورتی شهودی و خودبرانگیخته باز پس می فرستد.
بخش عظیمی از هنر در ارتباط با قلم و بیان است. آن ارزش های متعالی که در محتوای هنر مکتبی یاد شد توسط قلم و بیان که شاخه ای از هنر است، طرح می گردد.

وقتی بنا باشد که با استفاده از شیوه های هنری، در جهت انتقال یک فکر و احساس یا مکتب و ایدئولوژی، کارکرد و ایمانی را جوشاند و اندیشه ای را جهت داد و به نگاهی بصیرت بخشید، اینجا قلم و نوشته نقش اول را به عهده دارد و قلم به عنوان رابط صاحب فکر با مخاطبین، ناقل اندیشه و عقیده و مبین احساس برای افراد جامعه وارد میدان می شود.

در اصل می توان گفت هنر و خلق آثار هنری انسان ها را از انحطاط و کجروی های اجتماعی مصون می دارد و به عنوان یک نیاز روحی و روانی تسکین دهنده قلوب و دل های مضطرب است.

مربی هنرمند با داشتن چنین تجهیزاتی در دست و به کارگیری هنر در جمع دانش آموزان توانایی غیرقابل تصوری را در جذب آنان خواهد داشت چون هنر توانایی زیادی در کاهش آلام روحی، حتی ناراحتی های جسمی دارد. هنر انسان ها را از تنهایی نجات می دهد و قبل از این که به جنون روانی گرفتار شوند، تاثیرات چشمگیری در بهبود زندگی انسان ها دارد. گرایش افراد به انواع هنرها و مشاغل حرکتی، زبانی، بیانی و تخیلی می تواند علاوه بر بهبود شرایط روحی و روانی از نظر بهبود شرایط اقتصادی هم جایگاه خاصی داشته باشد

 

روانشناسی هنر

 

باتوجه به مطالبی که بیان به این نتیجه می رسیم هنر رابطه بسیار نزدکی با روح و روان انسان های دارد این تأثیر و رابطه تا بدانجا پیش رفته است که شاخه ایی در باب رشته های ادراکی خلق شده است با عنوان روانشناسی هنر  که از فهم و مشخصات هنر و تولید آن سخن می گوید. به صورت خاص، روانشناسی هنر به روانشناسی ساختاری و محیطی تقسیم می شود. روانشناسی ساختاری بیشتر به ویژگیهای ذهن هنگام تولید یا ارتباط با کار هنری اشاره می کنند، در حالی که روانشناسی محیطی به شرایط محیطی می اندیشد که بر روان هنرمند اثر می گذارند یا هنرمند بر این شرایط تأثیر می گذارد.

کارهای «تئودور لیپز» نقشی مؤثر در گسترش مفهوم روانشناسی هنر در اوایل قرن بیستم ایفا کردند. او تلاش کرد مفهوم «همدلی» را تحلیل مفهومی کند و همین مفهوم، بعدها یکی از مفاهیم مهم روانشناسی هنر شد.

روانشناسی هنر در ادبیاتی گسترده  موجود است و این ادبیات چه متخصصان و چه غیرمتخصصان را به خود جلب کرده است

همه افرادی که به موسیقی، معماری، نقاشی، مجسمه سازی و دیگر شاخه های هنری علاقمندند، این مضامین روانشناسی را جدی می گیرند.

آموزه هایی کلی که بیشتر کارهای روانشناسی هنر را هدایت می کنند، بدین قرارند:

الف) هنر امری ادراکی است، بنابراین با توجه به مضمون ادراکات قابل بررسی است.

ب) هنر یک پیوستگی فرهنگی را نشان می دهد و با فهم هنر می توان این پیوستگی فرهنگی را درک کرد.

ج) تولید هنری فعالیتی معنادار است و با آن می توان خلاقیت انسانی را درک نمود.

روانشناسی هنر برخلاف جریانی گسترش یافت که در قرن نوزدهم قصد داشت به صورت فیلسوفانه ماهیت زیبایی و مابعدالطبیعه آن را فهم کند. برای بیشتر روانشناسان، زیبایی از جهت فرهنگی و اجتماعی فهم می شد. این روانشناسی همچنین علیه پدیدارشناسی هوسرلی قد علم کرد که حکمی هنجاری در باب معنا صادر نمی کرد. بیشتر شاخه های روانشناسی هنر بر اولویت آگاهی دست می گذاشتند، اما عده ای هم بر ضمیر ناخودآگاه تأکید می کردند. کلاً آنها که به روانشناسی هنر علاقه مند بودند، دیدی مثبت نسبت به هنر و معنای آن داشتند و این موضوع، آنها را از تلقی «فروید» از هنر جدا می کرد.

یکی از اولین افرادی که در تاریخ روانشناسی هنر ظهور کرد «هنریش ولفلین» بود که تقریباً از نیمه قرن نوزدهم تا نیمه قرن بیستم می زیست و منتقد و مورخ هنری بود که کتابی در باب «روانشناسی هنر معماری» نگاشت و تلاش کرد نشان دهد معماری می تواند با توجه به یک روانشناسی صرف فهم شود و این برخلاف دیدگاهی تاریخی نسبت به معماری بود.

چهره مهم دیگر در تاریخ روانشناسی هنر «ویلهلم ورینگر» بود که یکی از اولیه ترین نظریه ها در باب توجیه هنر اکسپرسیونیستی را ارائه کرد. «ریچارد مولر فرینفلد» نظریه پرداز مهم دیگر در این زمینه بود.

هنرمندان زیاد دیگری این شاخه را به پیش بردند که «نوام گابو»، «پائول کلی»، «واسیلی کاندینسکی»، «جوزف آلبرتس» و «گئورگی کپس»، جزو این افراد به شمار می آیند. نظریه پرداز فیلم معروف فرانسوی «اندره مالراکس» هم به این موضوع علاقه مند بود و کتاب «روانشناسی هنر» را به رشته تحریر در آورد.

گرچه این شاخه در آلمان شروع شد، افرادی چون کلیو بل و هربرت رید در انگلستان و فرانسه و آمریکا به این فعالیت ادامه دادند.
در آمریکا، بیشترین تأثیر را در این زمینه «جان دیویی» گذاشت. وی کتاب «هنر به مثابه تجربه» را در سال ۱۹۳۴ منشتر کرد و مبنای تجدید نظر در زمینه آموزش همه مقاطع تحصیلی شد. «مانوئل بارکان» هم که از دیوئی متأثر بود، کتابی با عنوان «مبانی آموزش هنر» نگاشت و راه دیوئی را ادامه داد. به نظر بارکان، آموزش هنری کودکان، آنها را آماده زندگی در یک جامعه دموکراتیک می کند.

رشد روانشناسی هنر در دهه های ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰، با رشد تاریخ هنر همراه بود. در این زمینه «روانشناسی گشتالت» هم که دیدگاهی کل گرایانه را در روانشناسی پیگیری می کرد، به کمک روانشناسی هنر آمد. کارهای «رودولف ارنهیم» بخصوص کتاب مهمش «به سوی روانشاسی هنر» در این زمینه تأثیرهای بسزایی گذاشتند.در این منظومه، «هنر درمانی» نیز مطرح شد. بحث فروش آثار هنری روانشناسی هنر را بجد مطرح کرد و به این موضوع پرداخت که مخاطبان هنری واجد چه ذائقه هایی هستند.

روانشناسی هنر همان طور که گفتیم، با روانشناسی فرویدی با چالشی جدی روبرو شد . با این همه، کارهای «یونگ» نقشی مثبت برای هنر قایل بود. او باور داشت که محتویات ضمیر ناخودآگاه و ضمیر جمعی می توانند از راه هنر و دیگر بیانها به ظهور برسند.
در دهه ۱۹۷۰ میلادی بحث روانشناسی هنر در دانشگاهها رواج یافت و هنرمندان به بحثهای روانشناسی هنر علاقه مند شدند. «کارهای هوسرل»، «ویتگنشتاین» و «دریدا» هم در این شاخه با جدیت به فعالیت ادامه می دادند.

 

 

 

هنر درمانی

پیشینه هنردرمانی

 

Künstlerhaus Gugging

 

تاریخچه هنر درمانی چیست؟ 

 

با وجود اینکه مردم همیشه احساسات خود را از یک اثر هنری بیان کرده اند ، هنر درمانی به عنوان یک شغل و رشته درمانی، از سال  ۱۹۳۰  بوجود آمد. از جمله حوزه هایی که در حال حاضر در بسیاری از اوقات از هنر درمانی به عنوان بخشی از درمان استفاده می شود ،روانشناسی ( کاربرد هنر برای آشکار کردن احساسات نهفته ) و درمان فیزیکی (کمک به اعتماد به نفس و توانبخشی) است  .
روانشناسان کودک و پزشکان خانواده ، اغلب به علت اینکه کودکان برای بیان احساسات توسط کلمات شرایط سختی را تحمل می کنند ، از هنر درمانی استفاده می نمایند . این رشته همچنین یک جزء حیاتی از فعالیتهایی است که در بسیاری از شیرخوارگاهها و آسایشگاهها یا در موارد نیاز به پرستاری طولانی مدت ، مورد استفاده قرار می گیرد.

 

هنر درمانی چگونه تاثیر می کند ؟ 

 

هنر درمانی از طرق مختلف به درمان کمک می کند. نخست اینکه کیفیت زیبایی شناختی کارهای هنری می تواند خلق ، نشاط ،عزت نفس و آگاهی شخصی بیمار را بهبود بخشد . ثانیا ، تحقیقات نشان داده است که وقتی افراد در فعالیتهایی که از آن لذت می برند عمیقا درگیر می شوند ، فاکتورهای فیزیولوژیک مانند ضربان قلب ، فشار خون و تنفس آهسته می شود . به علاوه خلق هنر فرصتی است تا چشمها و دستها با هم تمرین کنند ، بین آنها هماهنگی ایجاد شود و مسیرهای عصبی بین دست و مغز تحریک و تهییج گردد  .

مبحث هنردرمانی ازدیرباز موردتوجه اندیشمندان و فیلسوفان ازجمله ارسطو بوده و کارکردهای درمانی هنر با عناوینی چون «کاتارسیس [۹]» و «پالایش روانی» از هزاران سال قبل مطرح گشته ، اما کاربرد روان شناسانهٔ هنر به شکل امروزی نخستین بار توسط زیگموند فروید ارائه شد و دیری نپایید که هنر و روانکاوی از تأثیرات متقابل یکدیگر بهره‌ها بردند [ توماس ، گلین – سیلک ، آنجل – (۱۳۷۰)][۱۰]. فروید در تعدادی از رساله‌ها و نوشته‌های خود به روانشناسی هنرمند و تاثیرات روانشناسانه آثار هنری بر مخاطبان اشاره‌های مستقیمی دارد و فعالیت‌های هنری را به مثابه ابزاری نیرومند جهت تحلیل روانکاوانه شخصیت مورد ارزیابی جدی قرار می‌دهد . سالها بعد (۱۹۵۸) کرامر [۱۱] مشخصا به منظور رفع اختلالات هیجانی در کودکان به شیوه نقاشی درمانی متوسل شد. وی هدف هنر درمانی را ایجاد موقعیتی برای انتخاب و تغییر رفتارها می‌داند و به باور او این کار فرصتهایی را برای تجربه مجدد تعارضها پدید می‌آورد، تا از این راه به رفع ، تحلیل ، یا پاسخگویی آنها بپردازد.

 

هنردرمانی

 

از دیدگاه فیلیپ ویلیامزانجام فعالیت‌های خلاق با استفاده از مواد و روشهای (هنری - دیداری -شنیداری) را هنردرمانی گویند. [ویلیامز، فیلیپ -(۱۳۷۵)][۱۳]هدف از فعالیت‌های هنر درمانگرانه رشد هویت ، شخصیت و نیزبرانگیختن احساس موفقیت درکودکان ازطریق ابزارهای ابتکاری خودمحور است. سایمون معتقد است که هنر در مانی یا روان در مانی هنری مستلزم توجه به نیازهای روانی بیماران، نظیر نیاز به آزادی، اظهار وجود و آرامش است وبر همین اساس نیازمند توجه به جزئیات مهارتهای هنری نیست و فعالیت‌ها و تولیدات هنری را نه به خاطر رویکرد زیبایی شناسانه آن‌ها بلکه به دلیل نقش روانکاوانه و درمانگرشان مورد توجه قرار می‌دهد [۱۴].

 

هنردرمانگر

 

هنردرمانگر در اصطلاح به شخصی اطلاق می‌شود که با شناخت و احاطه بر جوانب مختلف هنر و روان شناسی وبا کمک یک تیم متشکل از پزشکان و هنرمندان تلاش می‌کند با بهرگیری از شیوه‌های هنری ویژه به درمان‌گیرکمک کند تا مکنونات غیر کلامی خود را در قالب اثری بدیع و خلاق به منصهٔ بروز و اظهار برساند. یک در مانگر با چنین هدفی می‌تواندجلسات درمانی خود را بسته به شرایط به صورت انفرادی، خانوادگی یا گروهی هدایت کند. همچنین تفکیک جنسیتی در بعضی از موارد خاص جایز خواهد بود . درمانگر متخصص در بکار گیری شیوه‌های مختلف هنر درمانی معولاً مطالب مورد بحث و ابزار مورد نیاز خود را از قبل آماده کرده و هیچگاه بدون تمهید مقدمات وآمادگی کامل جلسه درمان راآغاز نخواهد کرد.

 

هنردرمانی گروهی

 

فرایندی است که کیفیت شفا بخش و درمانی هنر را با روان درمانی گروهی تلفیق می‌کند. در اجرای هر گونه فعالیت گروهی هنردرمانی ، افرادی در فرایند اصلی آفرینش درگیرند وباید به نحوی کارشان را با دیگران به اشتراک بگذارند تا اعضای گروه بتوانند دربارهٔ کارشان هم درخلال فرایند تولید و هم پس از آن به بحث و گفتگوی تحلیلی بپردازند . پیامد این مشارکت جمعی خلق اثری هنری است، که جنبه‌های روانشناسانه آن برتوانمندیهای هنری اثر ارجحیت دارد .اثر هنری حاصل شده در نتیجهٔ چنین فرایندی می‌تواند به مثابه فرصتی باشد برای به اشتراک گذاشتن انگیزه‌ها، تحلیل‌ها، شیرینی در ادراک دیداری و فرا فکنی تـعـار ضات و هیـجـانـات سرکوب شده درمان گیران .

 

از آنجا که هنر درمانی زبانی به غیر از الفاظ دارد، معمولا در مواقعی استفاده می شود که بیماران با مشکلات فیزیکی و احساسی مواجهند و بیان بیم و امیدها برایشان دشوار است یا نمی توانند براحتی در مورد عصبی بودن و احساسات پیچیده خود صحبت کنند .خلق اثر هنری به افراد کمک می کند تا طرز تفکر و احساسی را که معمولا توسط ضمیر نیمه خود آگاه پنهان می شود ، در دسترس قرار دهند

 

پی نوشت :

-      ادموند هوسرل (1859-1938)، ریاضی‌دانی چک‌ـ اتریشی‌ـ آلمانی بود که به فلسفه روی آورد و پدیدارشناسی را که رویکرد جدیدی به مطالعه آگاهی و نقش آن در شکل دادن یا معنا بخشیدن به جهان به حساب می‌آمد بنیان گذاشت. از دیدگاه هوسرل شناخت کامل و واقعی پدیده های اجتماعی و انسانی ممکن نیست، مگر آنکه به ذات و کنه آنها پی ببریم، برخلاف اندیشه اثبات گرایی که در آن عینیت و مادیت وقایع و پدیده های انسانی موردنظر است، در تعریف پدیدار شناسی می توان گفت که پدیدارشناسی علمی است که ضمن توجه به بعد معنایی و کیفی پدیده ها که مهم ترین دلمشغولی آن است، می کوشد تا به شکلی پیگیر، منظم و انتقادی واقعیت های بنیادی زندگی اجتماعی را کشف کند. آندره دارتیگ در کتاب خود به نام «پدیدارشناسی چیست»، می نویسد: «سؤال اساسی و بنیادین پدیدار شناسی... عبارت از سؤال از معناست؛ سؤالی که تنها اشتغالی برای اصحاب عقل نیست، بلکه معرف ماهیت انسان و تاریخ انسان است.»

-      واژه پدیدار شناسی دارای سیر تاریخی خاص و از نظر لغوی به معنای مطالعه یا شناخت پدیدار است، بدون هرگونه قضاوت و ارزش گذاری از جانب محقق. از آنجا که هرچیزی که ظاهر می شود و قابل رؤیت است، پدیدار است، می توان گفت که در عمل قلمرو پدیدار شناسی نامحدود است. بنابراین نمی توان مانع کسی شد که ادعای پدیدارشناسی دارد، به شرط آن که نگرش وی به نوعی با ریشه کلمه پدیدار شناسی ربطی داشته باشد.

 

منابع :

- الکنی والالقاب تالیف آشیخ عباس قمی جلد 3 صفحه 2 

- سایت فرهیختگان : www.farheekhtegan.ir

- دانش نامه ویکی پدیا

- پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان

روزنامه ایران > شماره 3784 21/8/86 > صفحه10) (فرهنگ و اندیشه(